خرداد ۲۸، ۱۳۸۹

محمد، خمینی، موسوی



محمد، خمینی، موسوی
فرق موسوی با خمینی و محمد: محمد ابن عبدالله پسر عبدالله بود. عبدالله هم مانند دیگر عربهای مکه بت پرست بود. همانطور که از نام عبدالله معلوم است، او بتی بنام الله را میپرستیده است. محمد هم به پرتستش بتی که پدرش میپرستید، یعنی الله پرداخت. همراه با پرستش الله، محمد شروع به شرارت و گردنکشی کرد و مدعی شد که بت او، الله، از همه بتها بزرگتر است و شعار "الله اکبر" را سر داد. عربها به خیال اینکه با پذیرش بت محمد به عنوان بت بزرگتر محمد از شرارتهایش دست بر میدارد، "الله اکبر" را پذیرفتند. اما محمد همچنان به شرارت و آزار دیگران ادامه داد و شروع به بلغور کردن مطالبی کرد که بعد ها به عنوان "سوره های مکی" در کتابی بنام قران آورده شدند. سوره های مکی مربوط به زمانی میشود که محمد در مکه بود و قدرت زیادی نداشت. سوره های مکی بطور کلی دم از مهربانی و ‎"رحمانیت" الله میزند. عربهای مکه که از شرارتهای محمد به تنگ آمده بودند، او را از مکه بیرون کردند. محمد از مکه به مدینه فرار کرد و به شرارتهای خود ادامه داد. مردم مدینه وحشی تر از مردم مکه بودند و از شرارتهای محمد استقبال کردند. محمد کم کم قدرتش بیشتر شد و مدعی شد که هیچ بت دیگری غیر از بت او، الله، نباید پرستیده شود و شروع به دادن شعار "لا اله الا الله" کرد. با ادامه شرارت و قتل و غارت، محمد قدرتش افزایش یافت تا آنجا که خود را پیامبر الله دانست. همچنان که قدرت محمد زیاد میشد، او شروع به بلغور جملاتی کرد که بعد ها به سوره های مدنی در قران آمده اند. در سوره های مدنی الله قادر مطلق است و باید از او پیروی کرد و هر کس از او پیروی نکند نابود میشود. نتیجه اینکه در زمانی که محمد قدرتی نداشت  الله او مهربان بود  و رحمانیت داشت(بسمه الله رحمان رحیم)، ولی به محض اینکه محمد قدرتش زیاد شد، الله او قادر مطلق میشود و میکشد و نابود میکند و به "دشمنانش" رحم نمیکند (بسمه الله ال قاسم ال جباارین.) از آنجا که یاغیگری و شرارت فقط کار مردان بود، محمد و الله زنها را پایین تر از مردها میدانستند و علنا میگفتند که زن نصف مرد است. ضد زن بودن محمد آنچنان زیاد بود که فاطمه دختر خویش را آدم به حساب نیاورد و در قران از قول الله خود را "ابتر"، یعنی "دم بریده"  و یا بدون فرزند می نامد. 

خمینی: خمینی با اینکه کتاب "ولایت فقیه" را قبل از باز گشتش به ایران نوشته بود، ولی از استرتژی محمد استفاده کرد و همان راهی را رفت که سلف ابترش محمد رفته بود. خمینی شروع به صحبت از مهربانی و رافت و "رحمانیت" و برابری و حقوق بشر و جدایی دین از دولت و عدالت و اینگونه مقولات کرد و این زبان را ادامه داد تا سخنرانی کذایی اش در بهشت زهرا در سال ۱۳۵۷. به محض اینکه قدرت را در دست گرفت، خمینی شروع به قتل و کشتار و اعدام و زورگویی و اعمال ضد انسانی و بخصو ص ضد زن کرد.

محمد و خمینی از بی قدرتی و کم قدرتی شروع کردند و کم کم به قدرت رسیدند و بر خشونت خود افزودند. شدت خشونتشان رابطه مستقیم داشت با میزان قدرتشان. موسوی اما به عنوان" نخست وزیر دوران امام"  در موضع قدرت بوده، ولی حالا که از قدرت افتاده از موضع "رحمانیت" حرف میزند و به  زمانیکه در موضع قدرت بوده میبالد. از مشابهات موسوی تنها تاج زاده، وزیر زمان ریاست جمهوری خاتمی،  اعتراف به گناه خویش در زمان قدتمندی خود کرده است. حالا ما مردم ایران مانده ایم و موسوی که در موضع قدرت همراه با خمینی و خشونتهایش بود. او در زمان قدرتش اصلا ندای "رحمانیت" سر نداد ولی حالا که از قدرت افتاده وا رحمانیت و وا حقوق بشر راه انداخته است. موسوی به صرا حت گفته که هم به الله معتقد است، هم به محمد، و هم به خمینی، و هم به جمهوری اسلامی، و هم به ‎"رحمانیت." آیا ما مردم ایران باز هم سزاوار این هستیم که به علت اینکه از پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک خوشمان میاید، باز هم ریسک گول خوردن رافت و مهربانیت، و "رحمانیت\" را بپذیریم. آیا آزموده را آزمودن، آنهم برای چندین بار و در طول چهارده قرن کافی نیست؟ فصل بیداری فرا رسیده و دیگر خوشباوری و ساده اندیشی و نادیده گرفتن را باید کنار گذاشت. موسوی میتواند مثل تاج زاده با اعتراف به خطا ها یش شروع کند و بعد منشور بنویسد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر